فصد خون شرق تهران
سحر با باد می‌گفتم

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

حافظ

درود عزیزان
صبح زیبای پائیزیتون بخیر و شادی

جاده زیبای اسالم به خلخال گیلان

کندست چاران

👈کندست_چاران

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری ، گر طلبِ روزیِ ننهاده کنی

آخرالامر گلِ کوزه گران خواهی شد
حالیا /n فکر سبو کن که پر از باده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی …

#حافظ